بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
نی نی ارشام و سارا

نی نی ارشام و سارا
دوست داریم نی نی کوشولو 
قالب وبلاگ
7

سلام...

این سلام خیلی فرق داره این سلام بوی مردن میده.دوست نداشتم اینجا واسه نینی بنویسم ولی باید بنویسم تا بدونه ٢تا دایی مهربونشو از دست داد...

پسرعمه های عزیزم طی چند هفته پیش تو پالایشگاه دچار سوختگی شدن و متاسفانه...اشکام میریزن رو صفحه کیبورد نمیتونم نگاه کنم با اینکه فردا امتحان داشتم اومدم و نوشتم واسه مهران و مهدی عزیزم...اصلا دوست ندارم بگم چی شده و گله ای از مسولین کنم چون بحث سیاسی میشه...مهران عزیزم..من بمیرم واسه زجرایی که کشیدی بمیرم واسه چشمای قشنگ آبیت بمیرم واسه اون جذبه و ابهت مردونت که خیلیا ازش بویی نبردن...بمیرم که روز تشییع تو چه قدر کل زدن برات و صدای مادرت و جیغایی که میکشید تو صدای کل زدنا گم شد...بمیرم که رفتی داداشتو نجات بدی و خودتم سوختی...حالا همه ما تا ابد میسوزیم..مهران عزیزم؟جات راحته قربونت برم؟مگه همه چندتا بچه دارن که ٢تاشونم بخواد باهم ....

مهدی ؟قربون چشمای سبزت بشم؟الهی فدات بشم که عکس اعلامیت عکس دامادیت بود...مهدی؟تکلیف آرش چیه؟تو از اون بالا حواست به آرش به پاره تنت به یه دونت هست؟آخرین بار که بوسیدیش فکر میکردی که دیگه نمیتونی ببوسیش؟نه هیچ وقت فکرشو هم نمیکردی...آرش داشت امسال میرفت اول ابتدایی...بمیرم بمیرم که دیروز چه قدر گفت بابا مهدی و تو نبودی که مثل همیشه بقلش کنی و بگی جان مهدی؟تو که جون منی آرشی...عمه مهری عزیزم منم به جات بودم خون گریه میکردم ولی عزیزم عمه مهربونم تو که دیگه چشمات دارن کم سو میشن

قربونتون برم میدونم پیش خدا جاتون راحته و بدون سوختگی ...حواستون به عمه هم باشه ...به آرش

تروخدا الان برو بچتو بگیر تو بقلتو ببوسش و اگه دوست داشتی واسه مهران و مهدی هم یه فاتحه یا یه صلوات بفرست.

مرسی از همه دوستای عزیزم

تو این مدت ارشام جواب نظراتو میده

[ يکشنبه 31 ارديبهشت 1391 ] [ 21:40 ] [ سارا ] [ ]
6

سلام به همه ی دوستان و بازدید کننده های گل وبلاگمون لبخند

۲۶ اردیبهشت عشق من و سارای عزیزم ۶ماه کامل شد...(تبریک به هر دوتامون ماچ)

هرچند من بی حواس یادم رفته بود ولی دلم نیومد اینجا ثبتش نکنم...

نیم سال گذشت...نیم سالی که پر از خاطره های تلخ و شیرین بود...

اتفاق های زیادی واسه هر دو ما افتاد...حتی چند ماهی از هم جدا بودیم...

ولی خواست خدای مهربون و خودمون بود که دوباره با هم باشیم و به این سادگی عشق قشنگمون رو از دست ندیم...

حالا که ۶ماه گذشته و با خودم فکر میکنم میبینم نه تنها علاقم به سارا کم نشده بلکه خیلی بیشتر از اوایل شده...

از خدا میخوام گذر روزهامون رو سریع و راحت کنه تا روزای خوب و شیرین کنار هم بودن برسه...

فعلا همتون رو به خدای بزرگ میسپارم

سارا جان

عشقم

تا ابد

عاشقانه

دوستت دارم

[ شنبه 30 ارديبهشت 1391 ] [ 12:05 ] [ ارشام ] [ ]

سلام به دوستان عزیز وبلاگمون امیدوارم همگی خوب و سلامت باشید و اوقات خوبی رو سپری کنید لبخند

امروز اومدم که یه پست اختصاصی بزنم به مناسبت روز زن و مادر چشمک

با تمام وجود این روز رو به سارای عزیزم تبریک میگم و امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشه ماچ

همچنین به تمام بازدید کننده های خانم هم تبریک میگم (اونایی که چند سالیه مادر شدن و اونایی که به تازگی لذت مادر شدن رو میچشن)

خب دیگه تبریک بسته ! چشمکلبخند

یه حرفایی هم تو دلم بود که تو این شب قشنگ بگم بهتره...

تو این ۳-۴ روز یه اتفاقاتی واسه من افتاد که واقعا دست من نبود و یه جورایی باعث نگرانی و ناراحتی سارا شدم ... ناراحت همینجا ازش معذرت میخوام و دستای مهربونشو میبوسم ...

خب دوستان دیگه سرتونو درد نمیارم ...

واسه من و سارای عزیزم دعا کنید ...

مواظب خودتون باشید.

[ جمعه 22 ارديبهشت 1391 ] [ 20:53 ] [ ارشام ] [ ]
4

سلام نی نی عزیزم خوبی فدات بشم؟وای ببخش که انقدر دیر اومدم واقعا گرفتارم همش مدرسه هستم البته این خوبه چون روزا خیلی زود میگذرن و من کمتر حس مسکنم که از بابا فاصله دارم عشقم...

عزیز مامان!نمیدونم از کجا برات بگم از چی بگم ولی عشق من!بدون که با تمام وجودم میخوامت با ذره ذره وجودم...خیلی دوست دارم بابات میدونه

تو این مدت منو بابا تصمیمای زیادی گرفتیم و مهم ترینش این بود که بابات میاد شیراز واسه زندگیمون و این بهترین تصمیم بود...بابایی رفت تهران و کاراشو جور کرد و خدارو 1000مرتبه شکر که الان سرکار ساعت 9 میاد خونه باهاش تلفنی صحبت کردم...

راستش از بعضی از مادرا خیلی ناراحتم ...نمیدونم هدفشون از کاراشون چیه همه شما دوستام میدونید که من از نظراتتون استقبال میکنم و واقعا خوشحالم میکنید چند وقت پیش یکی از مادرا نظر خیلی بدی گذاشت و گفت تو داری ذهن مردمو خراب میکنی و وبلاگت واقعا فاسد و شرمم میشه که وبتونو بخونم...بعدش دیدم کار به جای باریکتر کشیده و داره ذهن دوستای وبلاگی نسبت به من خراب میکنه تا به طور اتفاقی تو یکی از وبلاگا نظراتشو دیدم....وافعا یه مادر میتونه انقدر سنگدل باشه؟

امروز به ارشام جریان گفتم و خیلی ناراحت شد میخواستم دیگه نیام و اینجا بنویسم ولی دلم راضی نشد گفتم نباید کم بیارم و نظر چند نفر تاثیر بزاره و اگر هر کدوم شما از دوستام ناراحتیت که وبلاگ ما الگو بدی واسه بچه هاتون میشه لطفا نخونید !!!!

(من سارا 17 ساله و ارشام 21 ساله هنوز ازدواج نکردیم)

واسه دوستای گل تازه وادمون نوشتم .....و اینکه یه مقدار از وسایل جهیزیمو براتون میزارم عکسشو تو ادامه مطالب

ارشامم عاشقتم و زندگیم بی تو معنا نداره

 


ادامه مطلب
[ شنبه 16 ارديبهشت 1391 ] [ 21:24 ] [ سارا ] [ ]
3

 

سلااااام نی نی کوشولوم...خوبی عشق نانازی مامان؟ای که قربونت بشم من؟امروزم مثل بقیه روزا بود من رفتم مدرسه بابایی هم که خونه بود.عزیزکم کار بابا ارشامیت درست شد!!!!هوووورااااا دعاهای تو نی نی جواب دادا...به بابا امروز گفتم اگه بگم جدا بشیم چیکار میکنی؟قربونش برم کلی ترسیده بود ... برام خیلی عزیزه خیلی دوسش دارم...اصلا باهام بحث نمیکنه اگرم من دعوا میکنم حرمت منو داره و بهم احترام میزاره...اینارو اینجا نمیگم چون میخونه میخوام اگه یه روز مامانیت نبود بدونی چه قدر باباییتو دوست دارم و باید همیشه بهش احترام بزاری

 

عزیزم واسه اومدنت کلی برنامه داریم کلی کلاس دیروز با بابات درباره کارایی که واسه تو انجام میدیم صحبت کردیم کلاس شنا یا هر ورزش دیگه ای که دوست داشتی بابایی بهت گیتار یاد میده منم نقاشی و مشترکا هم بهت پیانو یاد میدیم عزیزم

اون عکس بالایی (اولی)خیلی دوس دارم من و بابااییتیم...عزیزم عاشقانه دوست دارم واسه من و بابا دعا کن

ارشامم دوستت دارم

[ سه شنبه 29 فروردين 1391 ] [ 22:57 ] [ سارا ] [ ]
2

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

  

سلام عشق کوچولوی من خوبی عزیزم؟امروز واقعا روز بدی بود ...صبح رفتم مدرسه و انقدر دلتنگ باباییت بودم که حد نداشت با خودم میگفتم تا برم بهم اس داده و گفته خسته نباشی همسری ! ساعت ٢رسیدم خونه ولی دریغ از یه اس...سریع جبهه گرفتم که باهاش بحث کنم و بعد ١٥دقیقه اس دادم خسته نباشم ولی جواب نداد وای که دیگه داشتم عصبی میشدم سریع بهش زنگ زدم خاموش بود یه بار دوبار ولی جواب نداد که نداد.خلاصه عزیزم بهش زنگ زدم ولی خاموش بود گوشیش وای که دیگه بدتر ناراحت شدم...

خلاصه نی نی جونم مجبور شدم به مامان آرزو اس بدم که گفت عزیزم ارشام حالش بد و بردیمش بیمارستان!وای که بگذریم من چه حالی داشتم و مردم فقط فقط گریه میکردم و واقعا لحظه های بدی بود مامان گفت ارشام از حال رفته...واقعا حالم بد بود خلاصه که دیگه بعد چندساعت گوشی ارشام روشن شد و ماتم برده بود که واقعا چی بگم به ارشام....البته قبلش کلی بهش اس داده بودم و خلاصه حرف زدیم و گفت که سارا سر نماز بودم و داشتم واسه هر دومون دعا میکردم که یه دفعه حالش بد میشه و بیهوش شده بوده و وقتی میبرنش بیمارستان گفته بودن افت فشار شدید داره و بهش آمپول زده بودن با سرم

 

الانم باباییت خوابیده قربونش برم من!برم شام بخورم دعا کن مشکلاتمون حل بشن نی نی جونم..تو بابات زنگی من هستین و میدونم خدا جواب دعای منو باباتو مبده

ارشامم عاشقتم و خیلی دوست دارم

[ سه شنبه 29 فروردين 1391 ] [ 21:25 ] [ سارا ] [ ]
1

سلا ا ا ا ا م       سلا ا ا ا ا م

  سلام نی نی جونم خوبی مامان فدات بشه؟

  یادته چه قدر تو پستام از ناراحتیام میگفتم؟الان دارم گریه میکنم نمیدونم چرا؟قربونت برم پیش خدا راحتی؟گلک من کار بابات درست شده ایشالله هفته دیگه میره تهران برای خرید وسایلی که واسه کارش لازمه و خونه هم که تا آخر تابستون جور میشه میبینی عشقم چه جوری داره کارامون دونه دونه انجام میشه؟من و بابات دیگه از هم عمرا جدا بشیم اون یه بار واسه همه عمرمون بس بود.صبح بابات واسه نماز بیدار شده بود و بهم اس داده بود انقدر ذوق کردم وقتی خوندمش.

 

  من هی بحث میکنم حرفای نا امیدکننده میزنم ولی بابایی میگه سارا من میخوامت و نمیدونی وقتی میشنوم چه حس قشنگی پیدا میکنم.

 

  الانم دارم با باباییت حرف میزنم بهم گفت از 1اردیبهشت میره سرکار قربون دستاش برم که میخواد کار کنه.بابات همه زندگی منه

نی نی جونم دوست دارمشِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے

ارشام عاشقتم عزیزم

[ سه شنبه 29 فروردين 1391 ] [ 21:24 ] [ سارا ] [ ]

زمانی که هنوز در وجودم تو را حس نکرده بودم بر روی کاغذی نوشتم من نی نی را دوست دارم!

به دنبال محیطی امن بودم برای اینکه برایت بنویسم و از خاطراتم برایت بگویم برای اینکه حتی اگر روزی حضور نداشتم آن را بخوانی.اما کجا؟به کسی هم نمی توانستم بگویم تا حرف هایم را برایت بازگو کند!بعضی حرف ها در کنج دل آدم جا می گیرد.نه خواهری داشتی و نه برادری!به دنبال چاره برایت بودم مهربان فرزندم!چاره کارم را یافتم و آن  نی نی وبلاگ بود.برایت در آن از خاطرات خودم چه قبل از تو و چه بعد از تو می گویم!من مادرت هستم اما بابای تو نیز در زندگیت سهمی دارد.نی نی وبلاگ جایی است که بابا و مامان هر دو باهم از احساسشان حرف می زنند و حتی اگر روزی به تو نتوانند بگویند دوستت دارند تو می فهمی که در اینجا برایت بازگو کرده اند.

مهربان فرزند من شاید در راه تربیت تو روزی دچار سردرگمی شوم خیلی راحت سؤال خود را با دوستان نی نی وبلاگیم در میان می گذارم.تو در حال حاضر بی شمار خواهر و برادر داری.تو خاله و عموهای بسیار مهربانی داری که هرلحظه برایت نگران می شوند و همیشه تولد تو در یاد آنها است!

تو همه اینها را مدیون من نیستی که روزی برایت اینجا از احساساتم نوشتم فقط مدیون آن کسی هستی که اینجا این خانه مهر را درست کرد تا همه در کنار هم و با هم فرزندان ایران زمین را تربیت کنیم و برای افتخار آفرینان این مرز و بوم خاطراتشان را ثبت کنیم!

به امید موفقیت روز افزون نی نی وبلاگ

[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 22:10 ] [ سارا ] [ ]
درباره وبلاگ

سلام من سارا هستم به همراه ارشام عزیزم واسه نی نی نیومدمون مینویسیم هنوز بهم نرسیدیم با نظراتتون خوشحالمون میکنید
نويسندگان
آرشيو مطالب
امکانات وب
***************